خرید بک لینک
وقتی که حتی دستات هم از نوشتنش طفره میره یعنی دیگه آخرشه...! وقتی تمام واژه ها از ذهنت فرار میکنن و فقط چشمات میسوزه...! وقتی تمام تلاشتو میکنی اما بازم نمیشه... میگن گاهی نمیشه که نمیشه که نمیشه... الان دقیقا همون نقطه هست! جایی که راه میری نمیشه،میدویی نمیشه،سینه خیز میری نمیشه...! آره یه وقتایی حتی منی که به کلمه قسمت اعتقاد ندارم باید پوزخند بزنم و بگم "خب قسمت نیست!" چه میشه کرد؟! یه شبهایی م

برچسب: نبود,افتخار,میترسم, نویسنده: آرشان جعفری تاريخ: شنبه 25 شهريور 1396 ساعت: 2:36

پلکان زندگی اینجا "فقط" برای دل خودم مینویسم!هیچکس در این وبلاگ "موظف" به نظر گذاشتن نیست!اصلا آدم انتقاد پذیری نیستم،مجبور به خوندن من نیستی که بخوای انتقاد کنی!لطف کن نیا اینجا پند و اندرز بده بی حوصله تر از اونیم که تو مجازیم کسی ژست علامه دهر برام بگیره!در یک کلام °°اگه دنیات با من یکیه قدمت رو چشم اگرم نه به خدا میسپارمت°° منوی بلاگ بایگانی پیوندهای روزانه پیوندها چن

برچسب: هوایِ, نویسنده: آرشان جعفری تاريخ: جمعه 17 شهريور 1396 ساعت: 14:13

به درجاتی از احمق بودن رسیده ام که دلم برای ناز کشیدن های "ح" هم تنگ شده...! نه،حالا ک فکر میکنم اصلا چشم دیدنش را هم ندارم!ولی هرگاه از جلوی خانشان میگذریم یواشکی نگاه میکنم شاید باشد نمیدانم اصلا به من چه ربطی دارد؟ امروز هوا چقد غم انگیز شده از جمعه هم جمعه تر است... دارم به زندگی یکنواخت این روزها فکر میکنم! حالا خوب شد هر از گاهی با دختر خاله خانه پدربزرگ جمع میشویم و کلی میخندیم وگرنه احتمال

برچسب: هذیان, نویسنده: آرشان جعفری تاريخ: دوشنبه 13 شهريور 1396 ساعت: 22:36

همیشه با خودم فکر میکردم قیافه ی آدمها آن چنان برایم اهمیت ندارد! اگر خوب حرف بزند،اگر درک کند،اگر دغدغه های مشترک داشته باشیم،اگر فلان دانشگاه فلان رشته را بخواند میتوانم از قیافه فاکتور بگیرم! اما اصلا و ابدا اینگونه نیست...!این را درست چند شب پیش فهمیدم. نتوانستم بگویم این دیگر چه قیافه ی نامیزانی است که داری؟ از آن شب به بعد اصلا جوابش را درست ندادم! یا بهتر است بگویم از همان ثانیه ای که چهره

برچسب: قیافه, نویسنده: آرشان جعفری تاريخ: دوشنبه 13 شهريور 1396 ساعت: 22:36

عکساشو دونه به دونه نگاه میکنم و اشک میریزم...! میگن بزرگترین شجاعت صبره...! پس صبر کن...هرچقدر سخت باشه،هرچقدر فشار روت باشه...! بدون یکی با تمام وجودش اینجا دوست داره...! یکی که چشماش بخاطر غرور درهم شکستت اشکی شد...! یکی اینجا تو دل همین زمینی که تو توشی،تو همین هوایی ک تو تنفسش میکنی، تنها دعای الانش برای توعه... خدا دوست داره...! اینو میدونم... به تو،به دل من، کمک میکنه مگه نه؟

برچسب: طاقت,بیار,رفیق, نویسنده: آرشان جعفری تاريخ: پنجشنبه 2 شهريور 1396 ساعت: 8:09

صفحه بندی